خرید بک لینک
بعضی وقتا اونقدر زمان زود میگذشت که فکر میکردم دنیا داره با ما مسابقه میده،اصلا یه وضعی شده بود ...

هیچ چیز دیگه ای ب ذهنمون نمیرسید...

فقط خودمون بودیم و خودمون...

به همین راحتی تموم شده بود البته الانم من دارم خودمو با خاطرات گذشته میکشم...

اگر چه این کشتن خیلی ارزشش بیشتر از بعضی از این زنده بودناست...

هر کی ندونه فک میکنه اینارو یه دیوونه داره مینویسه چون هیچ چی این وسط نیست تا دوباره بهش برسم جز چند تا عکس و خاطره ودست نوشته و یه ساعت که دلم وقتی اونو میبینه

از کار میفته...!

یه ساعت که همه چیش ادمو داغون میکنه...

داغون داغون

برچسب: نویسنده: ستایش بهرامی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 10:35

صفحه بندی