الان که دست به قلم شدم، 1 چرا دارم می نویسم، اصلا جالبیش به اینه که هیچ مخاطب خاصی هم نیس که بیاد و این چرندیات رو بخونه.
انگار شده مث یه ویرونه خونه، یه انباری بی صاحاب که فقط داخلش پر وسایله...
هوا بارونیه، دل گرفت . ابری طور و سرد...
انگار این وسط قرار نیست چیزی عوض بشه و انگار فراره تا ابد من بنویسم و بنویسم و خودم بخونم...!!...
البته زیادم بد نیست، آدم یه دفترچه داشته باشه که هیچ کس ازش خبر نداشته باشه...
یه دفترچه پر از خاطرات مگو...
مگو و مپرس و بخواب ...
نمیدونم!!!
برچسب:
نویسنده: ستایش بهرامی