ما آدما زندگی عجیبی داریم، می دویم و می دویم...
زندگیمون سرشار از دویدن 1 است که نمیدونیم به چی میخواهیم برسیم
افتادن ها، بلند شدن ها، عاشق شدن ها و خیلی از ها هایی که تو زندگی مونده و ما یه خاطره ازش داریم.
"خاطره ها" هم یکی از همون ها هایی که به دلت می شینه و ناخواسته وناخودآگاه بهش فکر می کنی، فکر می کنی و گاهی لبخند و گاهی اشک ازش می چکه...
خاطرات، به طرز عجیبی دلهره آور و زیبا هستن ، سهل و ممتنع که شنیدی، به نظرم اینجاس... ( هم حسرت میخوری و هم لذت ، هم میخندی و هم تبسمی همراه با هزاران فریم خاطره و لبخند وبوسه و عشق همراهش هست...)
شاید زندگی ما یه جایی روی این دایره خاکی یه جایی ، ما رو به هم نزدیک کنه، یه تصادف، یه یهویی و یه نگاه دوباره...
نمیدونم قراراه چیکار کنم، شاید چشممو بستم و نشستم و شایدم یه قهوه دعوتت کردم...
شاید...
برچسب:
نویسنده: ستایش بهرامی