زندگی چیز عجیبیه، نمیدونی اخرش قراره چی بشه و به کجا ختم میشه...
دویدن ها برای رسیدن به چیزی که اصلا انتظارشو نداری و نمیدونی قراره چه اتفاقاتی برات بیفته...
زندگی میون هیاهوی دنیا ، با ادمایی که انگار فهم ودرکشون از دنیا فقط یه چیز محدوده و قراراه انگار برای همبنجا بمونن!
بعضی وقتا ادم میخواد بکنه وبره از این در و دیوار خود ساخته و پرواز کنه تا بی نهایت، نمیدونی قراره تهش چی بشه، ای کاش هایی همیشه برات هست که نمیزاره دلت اروم بگیره و مرتب خودخوری پشت خودخوری!
مگه قراره ما ادما چندسال زندگی کنیم!!؟
گاهی اوقات 1 میشی، خسته از تموم ادمای دور و برت، خسته از همه سلام وعــلیک های بی مزه و سردی که اطرافته...
دلم میخواد بکنم و برم، برم یه جایی که خودم باشم و خودم...
گاهی وقتا ادم دلش میخواد خودش باشه، بدون سانسور، بدون وقت قبلی، عادی و بی الایش با اون کسی که عشقو باهاش تجربه کردی...!
................................................................................!
برچسب:
نویسنده: ستایش بهرامی